أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
457
تجارب الأمم ( فارسى )
ابو جعفر جمال با كبوترى خبر را براى بريدى بفرستاده براى * سر ياقوت دستور خواست ، او پاسخ را با يك غلام دونده فرستاد ، كه سر و تن او را با هم در همانجا كه كشته شد به خاك سپارند [ 1 ] . بريدى ، مظفر پسر او را نيز مدتى دستگير كرد و سپس به پايتخت فرستاد . بريدى پس از اين به سركشى پرداخت و آن را آشكار كرد . او در رفتارى كه با ياقوت مىداشت بيمناك بود و برادرش ابو يوسف ، او را دليرى مىداد ، تا آنجا كه سپاهيانش را بسيج كرد تا ياقوت را بكشت [ 2 ] .
--> [ ( 1 - ) ] ابو بكر صولى در « اوراق » گويد : چون گزارش كشته شدن ياقوت به حجريان [ بغداد ] رسيد سخت بر آشفته بنزد راضى رفتند و گفتند . تو پسرش ابو بكر [ محمد ] را بىگناه زندانى كردى ، سپس برادر او ابو الفتح [ مظفر بن ياقوت ] را گرفتار كردى ، سپس به بريدى نوشتى تا خود او را بكشد . راضى نشستى شبانه بر پا داشت و دادرس و عادلان ، ابو الحسن هاشمى ابن ام شيبان و پسر عموى او عبد الوهاب را بدانجا بخوانده ، خود بر تخت بنشست و حجريان گلهگزاريها كردند ، خردهايشان از بزرگترها و سرداران ، پر چانهتر و زبان درازتر بودند . او اجازت داد هر چه خواستند گفتند و آنچه در دل داشتند بيرون ريختند . پس با دلى آرام و زبانى چرب به پاسخ گوئى پرداخته گفت : اگر اين ادعا درست است ، آن را براى من روشن سازيد تا من نيز مانند شما بدانم ، و اگر گمان است ، گمان گاهى درست و گاهى نادرست است . پايهء بدگمانى شما در آنجا است كه ابو حسين برادر بريدى در همان روزها به كاخ من مىآمد ، ولى او براى رسانيدن نامههاى برادرش بدينجا مىآمد كه در آنها از رفتار ياقوت گلهها داشت . سپس بخشهائى از چند نامه را بيرون آورده به دادرس داد و دادرس براى ايشان بخواند ، آنها پاسخهائى بود از چند نامه را بيرون آورده به دادرس داد و دادرس براى ايشان بخواند ، آنها پاسخهائى بود از ياقوت براى بريدى ، كه بريدى آنها را براى خليفه فرستاده بود . سپس گفت : من دربارهء بريديان تنها رأى محمد بن ياقوت را پذيرفتم . اكنون كه داستان براى شما روشن گشت ، من ايشان را بر كنار مىكنم و سپاهيان را براى اين كار مىفرستم ، خودم نيز اگر بخواهيد با شما مىآيم . سپس دادرس با ايشان گفتگو نمود تا پراكنده شدند . [ ( 2 - ) ] نگارندهء تكمله در اين باره مىافزايد : هزينهء سفرهء بريدى روزانه يك هزار درم بود ، پنج غلام داشت ، پوشاك ميانه حال مىپوشيد و جز سه كنيزك به تسرى ( زن دست دوم ) نداشت ،